باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

10

یک بعد از ظهر نسبتا آرام، با فیلم مورد علاقه من:



این فیلم رو بی نهایت دوست دارم امروز بار ششم یا هفتم بود که دیدم. عاشق تک تک لحظه هاش هستم. 

خیلی خیلی خوش ساخته.

+ چیزهایی هست که نمیدانی!

09(پایان استعفا)

بالاخره امروز با مدیرعامل حرف زدم. بنا بر دلایل پنجره ای دوست دارم با جزئیات تعریف کنم اگه حوصله خوندن ندارین زودی برین خط آخر.

صبح آقای مدیرعامل اومدن کارخونه وارد ساختمون اداری که شد از جلوی اتاق من رد شدن و صدا بلند شد خانوم پنجره مگه تو با من کار نداشتی دیروز. بدو بیا. من رنگم شد گچ. دوباره سرک کشید ولی عجله نکن من تا 2 ساعت دیگه هستم. 40 دقیقه بعد دوباره اومد نشست پشت کامپیوتر من موقع بلند شدن گفت پنجره بریم!

منم نامه استعفا در دست و گزارش تست آخر هم در دست دیگه دنبالش راه افتادم.

اجازه گرفتم نشستم. بعد گزارشم رو تحویل دادم و روی نمودارها صحبت شد. تموم که شد گفت حالا من سراپا گوشم.

گفتم بدون مقدمه چینی و مردونه این نامه خدمت شما. گفت چی هست سکوت کردم. نامه که باز شد و شروع کرد به خوندن به خط آخر که رسید  انگار یکی با قابلمه زد تو صورتش. چند ثانیه سکوت کرد و من آروم نگاهش کردم. بعد که خودشو جمع کرد پرسید: دلیل؟ ادامه داد الان میگی دلایل متنوعی داره.

گفتم نه. فقط دو دلیل داره: 1- مسائل پرسنلی 2- لوسیفر

شروع کرد به پرسش و من جواب. حدود 2 ساعت حرف زدیم. گفت نمیذارم بری.

بهم گفت به هیچ کس به اندازه من اعتماد نداره. گفت اگه گونی گونی پول بیاد تو کارخونه وقتی تو هستی خیالم راحته. گفت این صرفا نظر من نیست نظر همه اعضای هیئت مدیره هم همینه. دوباره گفت: نمی خوام بذارم بری. باید بمونی و نتیجه کارهاتو ببینی. تو اینجا خیلی زحمت کشیدی و کلی حرف.آهان گفت میدونم که از نظر تو لوسیفر بیشعوره  و من سکوت کردم. خیلی چیزا گفت که دوست داشتم و خیلی چیزا من گفتم که اون دوست نداشت.

این شد که من موقت موندگار شدم. شاید تا مدت خیلی کمی. چون میدونم با لوسیفر آبمون تو یه جوب نمیره. 

نه احساس خوبی دارم نه بد. فقط از اینکه میبینم اعتبار و احترام دارم خوشحالم.

08(هاگیر و واگیر)

امروز هم نشد. مدیرعامل نیومد. دارم دیوونه میشم. کاش تنهایی نباید این تصمیم رو میگرفتم. لعنتی کاش اینجا بودی کمکم میکردی. من به کمک نیاز دارم.حتی بابا هم درکم نمیکنه. من فقط خیلی خسته ام. به یه آدم نیاز دارم که فقط بغلم کنه. آروم بشم. خدایا دارم میترکم. کجایی؟

07(تصمیم)

از دیشب تصمیم گرفتم برم و استعفا بدم. دیگه نمیخوام تو این شرایط کار کنم. امروز از صبح شاید ده بار رفتم در اتاق مدیرعامل ه استعفامو تحویل بدم ولی نمیتونم باهاش روبه رو بشم. اصلا دلم یه جوریه. تمام روز یه بغضی تو صدام بود. عصری هم همینطورم. فردا میگم. فردا.


توصیه موسیقی امروزم:

همایون شجریان/ نسیم وصل/ هوای گریه

http://www.javanemrooz.com/music/album-332.aspx

موسیقی

توصیه امروز من

حسین علیزاده/ نی نوا/ نغمه(variation on naghmeh)


http://www.javanemrooz.com/music/album-364.aspx