باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

دلانه

می خواهم بنویسم از تمام لحظه های نفس کشیدن دلم می خواهد به وسعت تمام دشت های دنیا پر بکشم. دلم میخواهد آنقدر بخندم آنقدر بلند بخندم که گوش تمام آدم ها کر شود. دلم میخواهد آفتاب باشم و در هجوم سرما مرهمی باشم برای تمام پرندگان کوچک... دلم میخواهد تنه تمام درختان را لمس کنم تا زمزمه بودن را به یاد آورم. آری "چه فکر زیبا و نمناکی"




تا باد به خانه خود باز گردد ،
کودکانش به کوچه دویده و به بازی مشغولند
شما بازی نخورید برگ ها!
باد برمی گردد و از چشم شما می بیند...


محمد شمس لنگرودی

ندانم

آقا خوب شد من امروز رفتم کارخونه. دلتنگ شده بودم برای کار، برای بوی گند سالن تولید، برای پروژه هام... خوب دلم تنگ شده بود...

+ کاش اینجا بودی...

خونه

من رسیدم خونه.

بالاخره این دوره هم تموم شد و ما رسیدیم خونه. دوره خوب بود. من تازه فهمیدم که من مشکل ارتفاع زدگی دارم.

 از بس که این هواپیما عین تراکتور لرزید و ما هی بالا و پایین پریدیم دیگه دل و روده نموند برامون.

+ زنگ زدم باهات خداحافظی کنم و بگم دارم میرم جواب تلفنتو ندادی...

++ مرسی که دیشب اومدی به خوابم. آروم خوابیدم و تمام مدت تو پپیشم بودی. بدون ترس خوابیدم...

+++ دوست عزیزی رو تهرون دیدم. بسیار عزیز. حرف زدیم و من برای اولین بار تو 8 ماه گذشته دردودل کردم. سبک شدم. آروم شدم. 

حال من

حال ما در گردش دوران و ابرام رقیب

جمله می داند خدای حال گردان غم مخور