باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

برای تو

عاشق که باشی همه چیز برایت رنگ و بوی او را دارد. دوستش که داری حاضری از خودت بگذری که او آرام باشد عاشق که باشی درد دلتنگی عذابت میدهد روحت را از درون میسوزاند و تو میخندی. نفست که با نفسش گره خورده باشد سرفه که میکند نفست میگیرد. خوابش نا آرام شود خوابت نمی برد.  عاشق که میشوی دلت به سان شیشه ای نازک است. آری عزیز دلم رسم عاشقی این است.

 صدای باد در گوشهایم میپیچد و مرا میبرد به روزهای آفتابی. دلم بی تابه. بی تابه صدایی و نگاهی و کلامی. 

بارها و بارها کتاب شازده کوچولو رو خوندم. به قصه روباه که میرسم اشکم در میاد. بی نهایت شیفته این قسمت داستانم وقتی روباه توصیف میکنه که رنگ گندمزار من رو یاد تو میندازه... تمام خیابونهای این شهر برای من حکایت گندمزار و داره، اهلی شدم...



+3D...............

++ دستم خیلی بهتره.

پیرمرد و دریا


کتاب "پیرمرد و دریا" از همینگوی رو خوندم. حس غریبی داشت. رویارویی انسان با خودش را ماهرانه تصویر کرد و اینکه برای دست یافتن به آنچه دوستش داری یا آنچه برای بقا نیازمند داشتنش هستی خیلی باید بها بدی حتی تا پای جان. باید جانت را بدهی تا لمسش کنی...


+دلتنگ نوایی هستم که تمام آرامشم را از او میگرفتم. نوایی که برایم همه چیز است. 

++ آرامش این روزامو دوست دارم. درست عین آرامش یه حباب روی دریای ساکن. 

شهناز

شهناز موسیقی ایران، خداوندگار تار آرمید...


+ چرا اولین خبر توی اخبار ساعت دو شبکه 1  تقدیر از فوتبالیست هاست و الان ساعت 2:25 دقیقه هست و کوچکترین اشاره ای به این بزرگ موسیقی ایران نکرده.... 


دوری

یه حس اضطراب عجیبی دارم برام گنگه. نمی دونم از کجا میاد یا اصلا چرا هست ولی گنگه...

+ از یکشنبه به خاطر یه بیماری ویروسی سر کار نرفتم .

++ 2 کیلو وزن کم کردم طی 2 روز!!!! الان به زور و التماس 46 کیلو. هوراااااااااااااااااا



+++ دلم در سینه می سوزد و دم بر نیارم

       ز دوری اش دمی لبخند هم بر لب نیارم

        من آن سان دل به او دادم که تنها

        خدا داند که من تاب غمش را می نیارم

همین...

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
آن چنان مات، که حتی مژه بر هم نزنی

مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی