باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

باران و دیگر هیچ

پنجره هستم. پنجره ای رو به باران. امیدوار و ...

رها کن

من آن رانده ی مانده ی بی شکیبم

که راهم به فریادرس بسته 

دست فغانم شکسته

زمین زیر پایم تهی می کند جای

زمان در کنارم عبث می زند موج

نه در من غزل می زند بال

نه در دل هوس می زند موج

رها کن،

رها کن که این شعله خرد چندان نپاید 

یکی برق سوزنده باید

کزین تنگنا ره گشاید

کران تا کران خار و خس می زند موج...

دلانه

می چرخد این تسبیح...

علی قمصری- وحید تاج.

من گم شده ام...

ای بیخبران ز درد و آهم      خیزید و رها کنید راهم

من گمشده ام مرا مجویید      با گمشدگان سخن مگویید

تا کی ستم و جفا کنیدم        با محنت خود رها کنیدم

بیرون نکنید از این دیارم     من خود به گریختن سوارم

از پای فتاده ام چه تدبیر      ای دوست بیا و دست من گیر

موادسازی

با سلام من اومدم.

بعد از یک هفته کاری خفن امروز عصر فرصت شد بنویسم.

آقا من رفتم تو کار مواد بله کاملا درست خوندین. از دو روز پیش دارم مواد میسازم. تازه امروز جواب داده

بله درست متوجه شدین در راستای بهبود محصول کارخونه تصمیم بر تست مواد شیمیایی جدید شد. خوب این موادو کی باید تست کنه؟ بله سر کار خانم پنجره. بعد این مواد رو چه طور باید درست کنه؟ خودش پیدا کنه دیگه. خوب این مواد چه طور ، با چه نسبتی باید وارد خط تولید بشن؟ خانوم پنجره این وظیفه به عهده شماست برید مواد بسازید دوز مناسب رو پیدا کنید و نتایج رو اعلام کنین. من:

خوب در همین راستا بنده دیروز 5 صبح رفتم کارخونه تا ساعت 1 هی مواد رو با نسبت های مختلف ساختم تا به نتیجه رسیدم. امروز هم رفتم چک کردم اوضاع خوب بود....

یکم شیمیایی هم شدم. آخه مواد اسیدی هستن و تو حجم بالا ساخته میشن. غلظت هم بالاست نسبتا.

دستم بهتر شد حالا شیمیایی شدم . فردا میخوام بگم به من حق جانبازی بدن.


+ دوست دارم.

سر کوه بلند آهوی خسته

شکسته دست و پا عمگین نشسته

شکست دست و پا درد است اما

نه چون درد دلش کز غم شکسته

***********************

سر کوه بلند آمد عقابی

نه هیچش ناله ای نه پیچ و تابی

نشست و سر به سنگی هشت و جان داد

غروبی بود و غمگین آفتابی...